X
تبلیغات
گذر حادثه از پشت کلام

گذر حادثه از پشت کلام

دروغ نگیم

  میلاد پادشاه ایران زمین مبارک باد


دل من گم شد، اگر پیدا شد بسپارید به امانات رضا

اگر از تپش افتاد دلم، ببیریدش به ملاقات رضا
از رضا خواسته‌ام تا شاید بگذارد که غلامش بشوم

همه گفتند محال است، اما دلخوشم من به محالات رضا



نوشته شده در یکشنبه 1390/07/17ساعت 11:34 توسط فاطمه بختیاری | |




خبرنگار

تو از سرزمین داغ خبرها می‌آیی...


نوشته شده در دوشنبه 1390/05/17ساعت 15:45 توسط فاطمه بختیاری | |


گاهی دلم  از هر چه آدم است می گیرد...!


گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه می‌خواهد...!

نه به شکل  دوستت دارم و یا نه  به شکلِ بی تو می‌میرم...!

ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش ... فردا روز دیگری ست !



نوشته شده در چهارشنبه 1390/04/22ساعت 14:17 توسط فاطمه بختیاری | |



دنیا عجب جمعه بازاری شده  . . . . .


نقش من این وسط چیه؟

خریدار یا فروشنده ...


نوشته شده در چهارشنبه 1390/03/11ساعت 13:14 توسط فاطمه بختیاری | |



در فلسفه وفا چنین آمده است :

دل وقف شکستن است

 بیهوده  نرنج ...


نوشته شده در شنبه 1390/02/31ساعت 14:35 توسط فاطمه بختیاری | |



دلم می خواست تو را


در عصر شمع دوست می‌داشتم

در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی

و نامه‌های نوشته شده با پر

و پیراهن‌های تافته رنگارنگ

نه در عصر دیسکو

ماشین‌های فراری و شلوارهای جین



نوشته شده در یکشنبه 1390/02/11ساعت 9:50 توسط فاطمه بختیاری | |




بی‌خیال حرفایی که تو دلم جا مونده ...



نوشته شده در یکشنبه 1390/02/04ساعت 11:46 توسط فاطمه بختیاری | |






دوره اردوی‌های پارک و باغ وحش

زنگ نقاشی و خطاطی

دوچرخه سواری

لیله بازی

بابالنگ دراز و آن‌شرلی

ذوق لباس شب عید خریدن

آرزو کشیدن برای تموم شدن دوره ابتدایی

چه زود گذشت

بچگی‌ها چه زود گذشت

دوره شعر و رمان

قاب خطاطی

سیاوش قمیشی

آرزو کشیدن برای تموم شدن دوره راهنمایی

چه زود گذشت

دوره نوجوونی چه زود گذشت

دوره سینما رفتن و خریدن لباس های شیک

مهمونی‌های دوستانه و تولد رفتن

درس خوندن و اضطراب  کنکور

آرزو کشیدن برای قبولی کنکور

چه زود گذشت

چه زود گذشت دوره بحث‌های سیاسی و دفاع سفت و سخت از عقاید

دنبال کار گذشتن و ارائه سابقه

وقت گل نی گفتن به خاله و خام باجی برای فرار از شوهر کردن

چه زود گذشت

عاشق شدن

دوست داشتن

دو نفر شدن

کادو خریدن

اس ام اس زدن

مسابقه برای صبح بخیر و شب بخیر گفتن

روزهای دونفره رو شروع کردن

مادر و پدر و خواهر و برادرای جدید پیدا کردن

سالگرد سال اول، دوم، سوم،.....

وای که چقدر زود گذشت

چه زود

داریم پیر میشیم کم کم


نوشته شده در یکشنبه 1389/12/15ساعت 10:27 توسط فاطمه بختیاری | |





دلم برای خودم تنگ شده




نوشته شده در شنبه 1389/11/30ساعت 11:48 توسط فاطمه بختیاری | |



صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم!


نوشته شده در دوشنبه 1389/11/18ساعت 11:3 توسط فاطمه بختیاری | |

خداجون اینو بهم بده!

خداجون نمیشه اینطوری نشه!

خداجون مگه چی از دنیا کم میشد اینطوری میشد!

خدایا چی از دنیات کم میشه اگر اینطوری نمیشد!

خدایا بده

خدایا نده

خدایا چرا؟

خدایا چرا من؟

.

.

.

      عجب صبری خدا دارد

نوشته شده در چهارشنبه 1389/11/06ساعت 15:41 توسط فاطمه بختیاری | |



سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،


سرها در گریبان است .

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس یاری،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون ،

که سرما سخت سوزان است .

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک .

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نردیک؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !




نه از رومم، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم .

بیا بگشای در ، بگشای، دلتنگم.

حریفا ! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم .


زمستان است..



نوشته شده در شنبه 1389/11/02ساعت 14:51 توسط فاطمه بختیاری | |



سلام

پشت مانیتورم توی خبرگزاری نشسته بودم، یادم نیست چی شد اما یه دفعه رفتم

سراغ وبلاگم. ماه به ماه اومدم عقب. عقب و عقب‌تر. همه نظر ها رو یکی یکی

خوندم.

یه دنیا خاطره برام مجسم شد..

چند بار با صدای بلند خندیدم که موجب جلب توجه تو خبرگزاری شدم.

آخه از نظرهای بعضی بچه ها و اتفاقاتی که اون موقع ها درگیرش بودم بدجوری خندم گرفت.

سال 85 راهش انداختم. خیلی از بچه ها وقتی وبلاگاشون رو دوباره دیدم شناختم

ولی بعضی ها رو هم نه متاسفانه

پای ثابت هم که راضیه غنجی و شیطان بودن.

نجمه که الان باید فقط عاشقانه هاش رو برای همسرش تو وبلاگش پیدا کنی

راضیه که وبلاگش پر از مصاحبه هاش شده

وبلاگ زهرا عباسی رو نتونستم پیدا کنم

خیلی بامزه بود بعضی ها اسباب کشی کرده بودن یا مثلا وقتی صفحه رو باز میکردی به اسم یکی

دیگه بود. انگار به انتظار کس دیگه‌ای رفته باشی و بعد یه غریبه در رو باز کنه

و.............

خلاصه یه دو ساعتی تو خاطراتم بودم

چقدر زود گذشت

چقدر بعضی متن هایی که نوشته بودم برام آشنا ولی غریب بودن

نمی دونستم گریه کنم یا خوشحال باشم. برای روزهایی که رفتن دل بسوزونم یا

برای روزهای دو نفره و قشنگی که دارم شاد باشم.

عمر بدجوری داره میگذره

حواستون بهش هست....


مثل سابق بر این

مثل چهار سال پیش

بازم میگم در پناه خدا




نوشته شده در دوشنبه 1389/09/22ساعت 14:8 توسط فاطمه بختیاری | |





برای همسایه‌ای که نان مرا ربود، نان

 

برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی

 

برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش

 

و  برای خویشتن خویش آگاهی و عشق

 

آرزو دارم




نوشته شده در شنبه 1389/08/15ساعت 14:5 توسط فاطمه بختیاری | |

 

 

خداوندا..

اگر روزی بشر گردی

ز حال ما خبر گردی

پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت

خداوندا..

نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار است

 

 

نوشته شده در شنبه 1387/11/19ساعت 9:34 توسط فاطمه بختیاری | |