دروغ نگیم
میلاد پادشاه ایران زمین مبارک باد دل من گم شد، اگر پیدا شد بسپارید به
امانات رضا اگر از تپش افتاد دلم، ببیریدش به
ملاقات رضا همه گفتند محال است، اما دلخوشم من به
محالات رضا گاهی دلم از هر چه آدم است می گیرد...!
دنیا عجب جمعه بازاری شده . . . . . نقش من این وسط چیه؟ خریدار یا فروشنده ... در فلسفه وفا چنین آمده است : دل وقف شکستن است بیهوده نرنج ... بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده ...
دوره اردویهای پارک و باغ وحش زنگ نقاشی و خطاطی دوچرخه سواری لیله بازی بابالنگ دراز و آنشرلی ذوق لباس شب عید خریدن آرزو کشیدن برای تموم شدن دوره ابتدایی چه زود گذشت بچگیها چه زود گذشت دوره شعر و رمان قاب خطاطی سیاوش قمیشی آرزو کشیدن برای تموم شدن دوره راهنمایی چه زود گذشت دوره نوجوونی چه زود گذشت دوره سینما رفتن و خریدن لباس های شیک مهمونیهای دوستانه و تولد رفتن درس خوندن و اضطراب کنکور آرزو کشیدن برای قبولی کنکور چه زود گذشت چه زود گذشت دوره بحثهای سیاسی و دفاع سفت
و سخت از عقاید دنبال کار گذشتن و ارائه سابقه وقت گل نی گفتن به خاله و خام باجی برای
فرار از شوهر کردن چه زود گذشت عاشق شدن دوست داشتن دو نفر شدن کادو خریدن اس ام اس زدن مسابقه برای صبح بخیر و شب بخیر گفتن روزهای دونفره رو شروع کردن مادر و پدر و خواهر و برادرای جدید پیدا
کردن سالگرد سال اول، دوم، سوم،..... وای که چقدر زود گذشت چه زود داریم پیر میشیم کم کم خداجون اینو بهم بده! خداجون نمیشه اینطوری نشه! خداجون مگه چی از دنیا کم میشد اینطوری میشد! خدایا چی از دنیات کم میشه اگر اینطوری نمیشد! خدایا بده خدایا نده خدایا چرا؟ خدایا چرا من؟ . . . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
زمستان است..
سلام پشت مانیتورم توی خبرگزاری نشسته بودم، یادم نیست چی شد اما یه دفعه رفتم سراغ وبلاگم. ماه به ماه اومدم عقب. عقب و عقبتر. همه نظر ها رو یکی یکی خوندم. یه دنیا خاطره برام مجسم شد.. چند بار با صدای بلند خندیدم که موجب جلب توجه تو خبرگزاری شدم. آخه از نظرهای بعضی بچه ها و اتفاقاتی که اون موقع ها درگیرش بودم بدجوری خندم گرفت. سال 85 راهش انداختم. خیلی از بچه ها وقتی وبلاگاشون رو دوباره دیدم شناختم ولی بعضی ها رو هم نه متاسفانه پای ثابت هم که راضیه غنجی و شیطان بودن. نجمه که الان باید فقط عاشقانه هاش رو برای همسرش تو وبلاگش پیدا کنی راضیه که وبلاگش پر از مصاحبه هاش شده وبلاگ زهرا عباسی رو نتونستم پیدا کنم خیلی بامزه بود بعضی ها اسباب کشی کرده بودن یا مثلا وقتی صفحه رو باز میکردی به اسم یکی دیگه بود. انگار به انتظار کس دیگهای رفته باشی و بعد یه غریبه در رو باز کنه و............. خلاصه یه دو ساعتی تو خاطراتم بودم چقدر زود گذشت چقدر بعضی متن هایی که نوشته بودم برام آشنا ولی غریب بودن نمی دونستم گریه کنم یا خوشحال باشم. برای روزهایی که رفتن دل بسوزونم یا برای روزهای دو نفره و قشنگی که دارم شاد باشم. عمر بدجوری داره میگذره حواستون بهش هست.... مثل سابق بر این مثل چهار سال پیش بازم میگم در پناه خدا برای همسایهای که نان مرا ربود، نان برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق آرزو دارم
از رضا خواستهام
تا شاید بگذارد که غلامش بشوم
تو از سرزمین داغ خبرها میآیی...
گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه میخواهد...!
نه به شکل دوستت دارم و یا نه به شکلِ بی تو میمیرم...!
ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش ... فردا روز دیگری ست !
دلم می خواست تو را
در عصر شمع دوست میداشتم
در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی
و نامههای نوشته شده با پر
و پیراهنهای تافته رنگارنگ
نه در عصر دیسکو
ماشینهای فراری و شلوارهای جین

صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!


سرها در گریبان است .
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،
که ره تاریک و لغزان است .
وگر دست محبت سوی کس یاری،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون ،
که سرما سخت سوزان است .
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک .
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نردیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !
نه از رومم، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم .
بیا بگشای در ، بگشای، دلتنگم.
حریفا ! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست ، مرگی نیست .
صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را کنار جام بگذارم .



