تبليغاتX
گذر حادثه از پشت کلام

خبر نگار CBS در مخمصه افتاد.....

دکتر احمدی نژاد چند روز گذشته مصاحبه ای داشتند با خبرنگار CBS آمریکا .

این خبرنگار سوالات خود را در مورد کمک ایران به حزب الله و همچنین استفاده ایران از سلاح اتمی را آنچنان گرم و کوبنده بیان می نمود که گمان می کردی خود را برای یک بحث کامل و سیاسی آماده کرده است .

اما.....

هنگامی که دکتر احمدی نژاد در جواب به صحبت های این خبرنگار به توضیح  در مورد لزوم استفاده از انرژی هسته ای برای ملت ایران و همچنین رابطه دولت و مردم ایران با غیور مردان حزب الله پرداخت ، خبرنگار CBS بدون کوچکترین اشاره ای به موضوع عنوان شده و برای فرار از مخمصه ای که در آن گرفتار آمده بود، به بحث مهم و استراتژیک تعداد فرزندان  دکتر احمدی نژاد و همچنین مرتب و آراسته بودن کت احمدی نژاد می پردازد .......

 

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 14:30 | دوشنبه سی ام مرداد 1385 •

 

 

دیروز یه ملاقاتی داشتم با استاد محمد ایوبی ( استاد ادبیات داستانی )

ایشون نظر شون در مورد ندادن مجوز به برخی کتابها اعم از ادبیات ،اجتماعی و سیاسی و ... این بود که در خارج از کشور ما به اسم آزادی به کتابها مجوز داده میشه اما در واقع طور دیگه ای عمل میشه . به این صورت که حکومت به کتاب اجازه چاپ میده اما از کتابی که مثلا 2000تا چاپ داشته 1500 تای اون رو خودش خریداری می کنه و نمی زاره به دست مردم برسه ولی اسمش اینه که مجوز داده برای چاپ . (در واقع آزادی )اما در ایران از اول مجوز نمیدن ، همین ..

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 23:34 | جمعه بیستم مرداد 1385 •

 

آمریکا : حمایت از اسرائیل برای ترویج دموکراسی   

 

 

           

      

     سازمان ملل یا کشک ؟؟؟

 

اونقدر که بچه ها از مسبر کلاس حساب می برن هیچ کشوری از سازمان ملل حساب نمی بره.

 

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 21:27 | دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 •

 

عرض سلام خدمت تمامی دوستان

 به دلیل وجود مشکلاتی مجبور شدم وبلاگ قبلی رو حذف کنم  ولی با همون مطالب به این آدرس منتقل کردم. متاسفانه نظرات خوب  دوستان رو از دست دادم . اما به یاری خدا دوباره  در کنار دوستان شروع می کنیم .

امیدوارم دوستان منو به خاطر از دست دادن نظرات ببخشند.

 در پناه خدا   

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 1:9 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

از عبدالناصر ....تا سید حسن نصرالله

 

نیم قرن پیش, وقتی نیروهای ارتش صهیونیست, به سرزمین های فیلسطین و لبنان هجوم برده و خاک و حیثیت و دین بعضی از کشورهای عرب را ,مورد تجاوز قرار داده بود ,تنها رهبری قاطع آن زمان, یعنی عبدالناصر بود که توانست جلوی هجوم صهیونیست را گرفته و وجهه از دست رفته را به مسلمانان باز گرداند .

اما این خوشحالی دیری نپایید و کندی ضربان قلب عبدالناصر, باعث گردید که این مدافع به حق مسلمانان به دیار ابدی رهسپار گردد.

عدم رهبری و همخوانی رهبران وسیاسیون عرب با صهیونیست ,ارمغان پنجاه سال اسارت و آوارگی برای مسلمانان فلسطین می باشد . با اوج گیری نهضت امام خمینی و موفقیت انقلاب اسلامی در عرصه های مختلف سیاسی و نظامی و اقتصادی و سخنرانی های مسئولین نظام و مردم از ملت فلسطین باعث گردید ,که جرقه دین خواهی و ایستادگی در درون مردم فلسطین در قالب حزبی فراگیر در سرتاسر سرزمین اشغالی و لبنان به نام حزب ا...شکل گیرد .

امروزه  بار دیگر دنیا شاهد فداکاری ملتی است, که توانسته با رهبری خوب سید حسن نصرا.. . یاد و خاطره عبدالباصر را زنده و حیثیت از دست رفته ملت فلسطین و لبنان را به آنها بازگرداند . ذلت و خواری صهیونیست و انزجاز ملت دنیا از قدرت های غرب و مقاومت به حق مردم ستمدیده  امید تازه ای در دلهای مردم  تحت اشغال بوجود آورده  و این شعار تدایی می شود که :

ان تنصرا....ینصرکم و یثبت اقدامکم .

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:42 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

طبق قولی که داده بودم در یک پست به نقد نظرات دوستان درباره جنگ ایران و عراق پرداختم . اما متاسفانه از جمع 69 نظر فقط 12 مورد درباره این موضوع نظر داده بودن . بحث در این مورد بسیاره . اما بهتره  که به فکر عمل در زمان حال باشیم .بهر حال ضمن تشکر از همه دوستان شرکت کننده در بحث , برای همگی آرزوی موفقیت دارم و به رسم ادب نظر خودم رو طبق قول قبلی برای همگی دادم . در پناه خدا

 

  و اینبار از زبان یک رزمنده :

 نظر محمدرضا

من یک رزمنده و جانبازم خواستم نظرم را بگویم
اما تردید دارم
جنگ علیرغم همه بدیهایی که هیچ آدم عاقلی منکر آن نمی شود.موارد مثبتی داشت که من کم ایمان با گذشت 20 سال از زمان مجروحیت ومشکلات پس از آن تاکنون و زجرهایی که متحمل شده ام اما با نگاهی رویایی به آنها نگاه می کنم . رویاهایی که با وضع فعلی هم جوانان و هم بزرگسالانمان هرگز محقق نخواهند شد
من اولین بار 16ساله بودم که به جنگ رفتم و آخرین بار 20 ساله .در این جنگ نوجوانان بسرعت به مردانی مرد تبدیل می شدند به خدا این شعار نیست حرفهای بسیاری در دل دارم .تابعد
    

 

 نظر آقا کاوه:

جنگ...............بدبختی جنگ مال ادمهای بدبخته .اواره گی بی پناهی ودربدری ..هنوز خیلی از درو دیوارهای شهرهای جنگزده ترمیم نشده .هنوز خیلی از دردا التیام نیافته. اصلا کسی بفکر این دردا نیست ولی ..............خیلی از جاهای این کشور بی خبر از از خرابی و ویرانی جنگ ........هنوز خانواده های زیادی از جنگزده ها در شهر های دیگر چشم به روزی دوختند که ایی ی ی ی ی ی یکی خانه ویران .مترکه دلشون اباد کنه ..گفتن از جنگی که بیهوده بود فایده ای نداره . از بدبختی و اوار گی مردمی بگو که هنوز توی بعضی از شهرکها اواره هستند یه سر به خرمشهر به ابادان به قصر شیرین یا مهران و دهلران بزن اسم صالح اباد رو شنیدی........

 

 در مورد نظر آقا کاوه :

 حرفهای شما صحیح .اما جنگی که بیهوده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 تمام این خسارت ها قبول .اما فکر می کنید اگر جنگ که نه اگر دفاع نمی کردیم و مملکت رو پس از اون همه رنجی که برای انقلاب کشیدیم تقدیم دشمن می کردیم الان چه وضعی داشتیم ...

 مطمئنا مردمان آن زمان از روی بیکاری به سمت جبهه ها نمی رفتند و جان خود را در طبق اخلاص نمی گذاشتند . .......مطمئنا لازم بوده ......................

 

 

نظر آقای صبح سراوان

سلام دوست عزيز. موضوع جالبي مطرح كرديد . موضوعي كه همه دوست دارند آن را مقدس نشان دهند ولي هيچ گاه دوست نداشته اند به نقد واقعي آن بپردازند . ببينيد . شكي وجود ندارد كه جنگ ايران و عراق جنگي تحميلي نه از سوي عراق بلكه از سوي دستان پشت پرده اي بود كه صدام اين عروسك خيمه شب بازي را به صحنه آورده بودند . همه ميدانند كه فقط قدرت معنوي امام خميني بود كه مردم را به صحنه آورده بود . و نه چيز ديگر . من سنم زياد قد نميده كه آن روزها را به ياد آورم اما مطالعاتي كه كرده ام به اين نتيجه رسيده ام كه آن روز ها مردم با شور و شو.ق به جبهه رفته اند .و جان خودشان را بر كف دشستان قرار دداده اند . اما ميشه اين سوال براي من و شما و همه پيش آمده كه واقعا چرا بعد از فتح خرمشهر باز هم آقايان اصرار بر ادامه جنگ داشتند . چه وعده هايي و از طرف چه كساني به آنان داده شده بود كه اينچنين تصميمي گرفته بودند . واقعا چرا پس از فتح خرمشهر باعث شدند تا خون آن همه ايراني ريخته شود ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كاش ميشد براي اين سوال جوابي قانع كننده پيدا كرد . هر چند تاريخ همچون تمامي موارد گذشته در اين دنياي كوچك پس از مدتي همه چيز را رو خواهد كرد و اگر لازم باشد طبل رسوايي را به صدا در خواهد اورد .
                            

در مورد نظر  آقای صبح سراوان :

1- بعد از فتح خرمشهر هنوز هم شهرهایی در غرب کشور بودند که در تصرف دشمن بود . مثل نفت شهر و قصر شیرین و.................

2- چه اعتمادی به عراق بود ؟؟ مگر بعد از پذیرفتن قطع نامه نبود ؟؟ با فاصله 1 هفته بعد از پذیرش قطعنامه دوباره حمله کردند و تا نزدیکی کرمانشاه هم آمدند  .

نظر  شیطان :

راستی از پاییان گفتی!  من از آغاز گویم! اغاز سازندگی . آغاز زندگی . آغاز عشق .آغاز سربلندی /آغازی نو
به جای تخریب به سازندگی روی اوریم

در مورد نظر شیطان

درسته ! الان نوبیت ماست که بسازیم .

اما مطمئنا کاری که آنها هم در آن زمان انجام دادند علی رغم تمام خسارت ها و تلفات اما لازم و ضروری بود . برای حفظ وطن . برای سازندگی وطن .........

 نظر آقا حسین  :

در مورد سوال نیز باید بگویم که این 8 سال از سخت ترین دوران برای کشور ایران بود و فکر نمی کنم برای کشور ما چیزی جز از دست دادن جوانانی با غیرت چیزی را در بر داشت.
البته قابل ذکر اشت که شاید اگر من هم در آن زمان بودم به دفاع از کشور می پرداختم ولی ای کاش آن چیزهایی که مردم ما به خاطر آن جنگیدند هنوز هم مورد احترام بود.
یا علی (ع) مدد
              

 در مورد نظر  آقاحسین :

شما خود می گویید که اگر در آن زمان بودید به دفاع می پرداختید .!!آیا با علم به بیهوده بودن باز هم اینکار را می کردید . نه . پس این دفاع جز مقتضیات آن زمان بود و لازم و مسلما نتایجی هم جز از دست دادن جوانان با غیرت داشته : حفظ وطن . حفظ آبرو و شرف . حفظ انقلاب .و...........................

اما حال وظیفه من و تو است که نگذاریم تا با خون آنها  بازی شود .

نظر  خانم فاطمه شعبانی :
جنگ ایران و عراق؟وقتی بهش فکر می کنم لرزه بر اندامم می افته وقتی به یاد اون همه گل پرپر میافتم وقتی به یاد مادران چشم انتظارشون به یاد پدرانی که کمرشون از داغ فرزند شکست و به یاد خواهران و همسران و فرزندانی که هنوز هر جمعه به گلزار شهدا میرن و آروم اشک میریزن میفتم و زمانی که جامعه امروز رو میبینم دخترانی که با وضع نامناسب چه کارها که نمی کنن پسرایی که جز به ظاهرشون به هیچ چیز دیگه اهمیت نمیدن وقتی محرم و دهه فاطمیه رو میبینم که جوونا برای هر کاری به خیابون میان جز عزاداری اونوقته که آدم خون سرخ رنگ شهدا رو بر کف خیابانها ی شهر میبینه که داره له میشه

جدای از این وقتی دولت ایران رو از بعداز پایان جنگ تا امروز میبینم که هیچ مقابله ای با امریکای جنایتکار ‘ اسرائیل غاصب و عراق بعثی نداره
و وقتی باز هم مردم مهربونمون رو میبینم که با وجود کینه ای که از عراقی ها دارن باز هم برای آزادیشون دعا میکنن
 . اونوقت حس غریبی دارم . نمیدونم گریه کنم یا ....
ولی ما کشور مظلومی داریم کشوری که غنچه هاش نشکفته پرپر شدن
کاش لااقل حرمت خون شهدا رو نگه داریم
 .اول باید از خودم شروع کنم

 در مورد نظر خانم فاطمه شعبانی :

آره  . ما با آرمان های انقلاب و جنگ فاصله گرفته ایم !!!!!آره یه سری اومدن و از کنار این بچه ها و خانواده هاشون جیباشون رو پر کردن . من امثال من چه کردند . سکوت و سکوت . تا وقتی مظلوم از حق خودش دفاع نکنه ظالم هم وجود داره . .................

نظر  آقای خطیب :

جنگ جهانی دوم 6 سال به طول انجامید اما جنگ ایران و عراق 8 سال . چرا که راه قدس از کربلا می گذشت چرا که گفتند جنگ جنگ تا پیروزی و هیچ گاه معلوم نشد این پیروزی چیست . می گویند پس از فتح خرمشهر تضمین درستی در مورد نحوه پرداخت غرامت به ایران داده نشد. اما آیا پس از قطعنامه 598 تا کنون که 18 سال از آن می گذرد ، حتی یک سنت غرامت گرفته ایم؟ حالا هم که کشور دوست و برادر احتیاج به بازسازی دارد و بازار داغ گنبد ساختن و شماره حساب اعلام کردن . گویا صدام به تنهایی، مسلسل به دست به ایران حمله کرده بود و مردم عراق نقشی در این تجاجم وحشیانه نداشته اند. ضمن آن که رنگ مذهبی بخشیدن به این جنگ هم از آن حرفهاست . این جنگ بین دو کشور هم مذهب و حتی هم مسلک شکل گرفت و تاثیر و خللی بر مذهب عمومی جامعه وارد نمی کرد . کهن دیار ما مورد تجاوز قرا گرفت و هر ایرانی وطن پرستی (وظیفه) داشت به هر نحوی به موطن خویش خدمت کند . حال عده ای این دلیل را کافی نمی دانند و به آن آلترناتیو مذهبی تزریق می کنند ، فقط باعث مزید تاسف من می گردند. چندین سال در مدرسه شاهد تحصیل کردم و از نزدیک مشکلات فرزندان قربانیان جنگ را دیده ام . برخی از آنان هنوز دوستان نزدیک من هستند. و شاید عصبیت این نوشته هم به این دلیل باشد!

   در مورد نظر  آقای خطیب :

رنگ مذهبی به  این جنگ بخشیدن از کدام حرفهاست . اگر منظورتون جنگ ایران و عراق که واقعا متاسفم که تا به حال یک بار هم با این شیرینی و حلاوت و عشق برخور نکرده اید . غیر از عشق چه چیزی می توانست  8 سال اراده را در مردم بوجود بیاورد . آره مشکل وجود داره برای خانواده این عزیزان اما بهشت را به بها دهند نه به بهانه .

نظر آقای هیچ کس :
راستش بلا بوده . آفت خوشبختی ها بوده . جنگ بوده .
اما همش هم همین نبوده .
فرصتی بوده برای شدن ! برای آدم شدن . مگه نه اینکه خیلی ها شدن؟!
راستش خوب که فکر می کنم میبینم همه اینا بوده اما الان
برای خیلی ها نون دونی شده .
برای خیلی ها سرکوفت شده.
راستش هرچی فکر می کنم نمیشه 8 سال زندگی یه ملت رو توی چند جمله خلاصه کرد . جنگ بود ! جنگ

    در مورد نظر آقای هیچ کس :

  درسته نمیشه 8 سال رو حتی تصور هم کرد . حتی تصور .

 نظر  آقای مهاجران :

سلام
در تمام این عزیران یک چیز مشترک بود
درتمام شهیدان و جانبازان و اسیران وتمام کسانی که در جنگ شرکت کردن یک چیز مشترک بود
همه آنها اریایی شیعه بودن
.آنها با یا علی شروع کردن ما به چه شروع کینم
آنها عشق به ایران در ذهنشان بود
.ما چه عشق به چه داریم
سبز شاد سالم مومن سبز باشید

  در مورد نظر آقای مهاجران :

در بین همه اونها دیدم افراد مسیحی رو هم .دیدم  مردی که صلیب به گردن داشت و غرق در خون بود .

ما هم  با یا علی شروع می کنیم . چه چیزی بهتر و بزرگ تر از  این نیرو .ما هم با عشق به آبادی و سازندگی ایران شروع می کنیم . ....  همان طوری که خودتون همیشه میگید . چو ایران نباشد تن من مباد

 نظر آقای میثم :

سلام ؛ خانم بختیاری ! من نمی دونم جنگ خوب بوده یا بد ! نمی دونم ضررش بیشتر بوده یا نفعش ! فقط یه جمله از دکتر مصطفی چمران یادمه که فکر می کنم بد نباشه اینجا بیارم ؛ ضمن اینکه نمی دونم همین حرف هم خوبه یا بد فقط دونستنش بد نیست : وقتی شیپور جنگ نواخته می شود ، مرد از نامرد مشخص می گردد ؛ پس ای شیپور چی بنواز !
 در مورد نظر آقای میثم :

بله اون بزرگوار کاملا درست گفتند . دقیقا همین اتفاق هم افتاد . یه سری رفتن و جنگیدن و خون دادن و یه عده هم خوردن و جیب هایشان را پر کردند و...........................و  تازه یک دنیا ادعا هم دارند .

نظر شرور :

در مورد جنگ باید بگم ما که اون زمان نبودیم ولی صد در صد خساراتی که این مغرور بودن ملت به جا گذاشت باعث عقب موندگی کشور متمدن ایران شد

حالا حتما میپرسین این مغرور بودن چیه :
1- بیرون کردن ( خدا بیامرز ) شاه
2- پس دادن 12 فروند هواپیمای نظامی به آمریکا که در زمان شاه به ایران هدیه داده شد
3-از بین بردن سفارت آمریکا
4- در نتیجه از بین بردن سفارت آمریکا قطع رابطه بین ایران واین کشور
5- فرمان زیاد کردن تولید مثل در زمان جنگ
6- ایجاد اختلال در جامعه
7- از بین بردن منتقدان خیلی مهمه منتقدان
8- مهر خاموشی زدن روی دهان مردم 
  در مورد نظر شرور

 1-شاه خدا بیامرزتون رو که جدا خداوند بیامرزتشون ,که ارزونی خودتون . ایشون رو قبل از جنگ شوتشون کرده بودیم بیرون

2- اون 12 فروند رو هم  که بنی صدر خائن پس داد . همون دست نشانده مرحوم شاه خدابیامرزتون

3- نیازی به سفارت آمریکا هم نداشتیم . چون اصلا کاری با هاش نداشتیم .

4 – اون زمان که مردم داشتن  بچه های مثل دسته گلشون رو چند تا چند تا تقدیم می کردن و گاهی هر خانواده ای 3 تا فرزند شهید داشت , مسلم بود که باید تولید مثل را بیشتر کرد .این الانه که باید جلوی تولید مثل رو گرفت نه اون موقع . هنوز این فرهنگ بین مردم جا نیفته چه برسه به اون زمان که لازم بود .

5 – در مورد مهر خاموشی زدن هم پیشنهاد می کنم یک بار از وبلاگ خودتون دیدن کنید و ببینید که تا کجاها پیش رفتید .

نظر آقای عصر رسانه :

سلام. درباره موضوع شما : من دقیقا زمانی که قطعنامه پذیرفته شد در جبهه بودم و آن روز برایم یادآور خاطرات تلخی بود. چیزی مثل لگد مال شدن غرور ... اما با گذشت سالها خدا را شکر می کنم که جنگ زودتر پایان یافت و خسارات بیشتری بر منابع انسانی ما وارد نیامد .

در مرد نظر عصر رسانه :

مسلما شما که خود حضور سبزی داشتید بهتر می دانید .............

 نظر آقای مقدس زاده :
پایان هشت سال دفاع مقدس
پایان هشت سال رفتن و دیدن...شاید برنگشتن و شاید برگشتن...
دیدن زیباترین و قشنگ ترین صحنه هایی که امروز کسی توان درک آن را ندارد جز هم اندیشان آنان...نه آنانی که تنها به ظاهر شبیه آنهایند که بودند...
پسران،جوانان و نوجوانان،پیران و پدر بزرگان و پدران...در گوشه ای نیز مادران...رفتند و دیگر مانند آنها ندیدند مگر جزاندکی!
چه یارانی،چه دوستانی،عجب بزرگ مردان و زنانی...دنیا به مانند آنها کجا دید...
...چقدر شبیه به یاران و صحابی پسر رسول خدا در صحرای کربلایند...
نه..نه...مبالغه نیست...اغراق نه...زیاده روی...هرگز...غلو...نه...
میدانم...میدانم...دنیا به مانند آن بزرگواران ندیده و نخواهد دید...اما فقط گفتم که آن یاران شباهتی بی نظیر به کربلائیان دارند.
بگذریم
آنها رفتند...بعضی دیگر ماندند..و ما آمدیم...به این دنیای خاکی...
بعد از چند سالی هم بزرگ و بزرگ تر شدیم . آنها که ماندند نیز...
...و حال،امروز مائیم و چندن هزار شهید...خانواده شان و آنهائی که رفتند و کوله باری از خاطره با خود آوردند؛اما اين كوله بار برايشان بي هزينه نبود...اعضاي بدنشان را دادند تا آنها را براي ما نشان آورند...
اما ما....
....ما چه كرديم؟
درس خوانديم و درس خوانديم...تا به مرحله اي برسيم كه وارد دانشگاه شويم...دانشجو شديم تا مثلا مدرنيته شويم و با مدرنيته شدنمان دنيا را عوض كنيم و ارزش هارا...
از همه مهمتر...ارزش هايي كه طي ساليان سال با خون و دل بزرگان به دستمان رسيده بود و از همه مهمتر آن دسته از ارزشهايي كه حقيقي ترين ارزشهايند و رنگشان هيچ گاه كم رنگ نخواهد شد و ازبين نخواهد رفت
.آري .اينها همه اش ما بوديم...يا علي

   در مورد نظر آقای مقدس زاده

این نظر خود فریادی بلند است . فریادی برای وجدان های خفته چون خود من .پس بعد از سخن گفتن و گوش کردن عمل کینم . همه با هم ..............

 نظر آقای شاهد :

به جنگ و نفس ماجرا کاری ندارم و اینکه قطعنامه به نفع ما بود یا به ضرر ما اینم بهش کاری ندارم فقط مهم اینه که
پایان 8 سال جنگ .........
و پایان 8 سال اشک ..........
و پایان 8 سال رنج ............
و پایان 8 سال وحشت و اضطراب....
و حالا بعد از جنگ ....................
بودو الان ما هستیم که باید باشیم

 در مورد نظر آقای شاهد :

همان طوری که ذکر شد باید ساخت .باید ساخت . باید ساخت...............

به امید فردایی بهتر به دست جوانانی چون دیروز

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:40 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

 

نقد نظراتمان در مورد جنگ ایران و عراق

 

 

27 تیر:اعلام پذیرش قطعنامه شورای امنیت از سوی ایران (1367ه.ش)

  و پایان 8 سال  جنگ .........

  و پایان 8 سال اشک ..........

  و پایان 8 سال رنج ............

  و پایان 8 سال وحشت و اضطراب....

  و حالا بعد از جنگ ....................

 

 

   لطف کنید 

   نظراتتون رو درباره 

  جنگ 8 ساله ایران و عراق بیان کنید .

 (ازهرجنبه ای که علاقه مندید.سیاسی.مذهبی.اجتماعی ..)  

 تا در پایان و با توجه به نظرات گوناگون جمع آوری شده  به نقد و بررسی آنهابپردازیم .

 

  

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:39 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

آموزش اخلاقیات در سیستم آموزش و پرورش ؟؟

 

 

یادمه سال سوم راهنمایی بودم . محیط مدرسه بطور شدیدی مثلا مذهبی بود .

 اجبار برای رفتن به نماز جماعت و تاثیر آن روی انضباط  . داشتن پوشش چادر برای تمام افراد .به طوری که اگر فردی را خارج از محیط مدرسه هم بدون چادر می دیدند فردای ان روز یه جوری تلافی اش را سرش در می آوردند .

 در اون زمان هنوز خیلی از بچه ها نتونسته بودن یک نوع پوشش خاص رو برای حجاب خود انتخاب کنند و متاسفانه همان طور که گفتم مدرسه و مسئولین هم به طور شدیدی به  حجاب از نوع فقط و فقط چادر تاکید خیلی زیادی می کردند و در صورت مشاهده  بچه ها بدون چادر رفتار خیلی بدی  رو با آنها داشتند

 در اون زمان بچه ها در سن انتخاب بودند ولی متاسفانه چادر به عنوان یک زور و اجبار هر روز  به آنها تکرار میشد  و همین باعث نفرت خیلی از بچه ها نسبت به چادر  شده بود  و این در حالی بود که شاید با فراهم کردن یک محیط سالم و آموزشی و ارائه نکات مثبت این نوع پوشش ,باعث ایجاد یک انتخاب صحیح در بچه ها می شدند

برای من که در همون سا لها هم از چادر استفاده می کردم  و براش احترام قائل بودم و از سالها قبل نتیجه انتخاب خودم بود خیلی سخت بود که میدیدم چطور دارن با یک رفتار  غلط  باعث دلزدگی بچه ها میشن ..........

 یادمه در آن سالها معاونی داشتیم که (ببخشیدا) اما از عزرائیل بیشتر ازش می ترسیدیم . متاسفانه ایشون با افرادی که از چادر استفاده نمی کردند رفتار خیلی خیلی بدی داشتند .حتی گاهی به تنبیه بدنی (ازنوع خفیف)  روی می اوردند و از انواع بی احترامی در حق بچه ها هیچ مضایقه ای نمی کردند . و دائما از محسنات خود می گفتند و اینکه از چه سنی چادر سر کردند و..............................

 بگذریم  . امروز بعد از چند سال ایشون رو به طور اتفاقی در مسیرم دیدم . اول باورم نمی شد . چند بار به دقت نگاه کردم . بازم باورم نمی شد . به ناچار ازشون پرسیدم که ببخشید شما خانم ......هستید و اونوقت بود که سقف رو سرم خراب شد.

چی می دیدم .  ناظمی که هر روز و هر روز اندر فواید چادر می گفت و..............رو با چه وضعی دیدم . ای کاش حداقل بدون چادر هم وضع خوبی داشتند اما افسوس....................

 با خودم گفتم : می دونی باعث دلزدگی چند نفر از چادر شدی . می دونی  با رفتار غلطت باعث شدی چند نفر  دچار انتخاب غلط بشن و حتی از حجاب هم روی گردان بشن. چرا . چرا ؟؟؟؟

 برای عزیز شدن  پیش مدیر مدرسه و.... با زندگی جند نفر بازی کردی..........؟؟؟؟؟؟؟

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:39 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

           به  نقل از سایت نوسازی : روزنامه خاتمی می آید

 

روزنامه آينده نو كه محمد خاتمي، رئیس جمهور سابق  در پشت صحنه آن قرار دارد در اواسط مرداد، منتشر می شود.به گزارش نوسازی، عبدالرسول وصال، مدیر مسئول روزنامه ایران در دوره خاتمی، مدیر مسئول این روزنامه خواهد بود و سردبیری آن بر عهده کسری نوری، سردبیر سابق ایران است.گزارش نوسازی می افزاید، وصال اکنون در حال جذب نیرو برای روزنامه آینده نو است و قرار شده کادر این روزنامه را از میان نویسندگان روزنامه های شرق و اعتماد ملی انتخاب کند. همچنین با توجه به توقیف روزنامه ایران وآینده مبهم آن، برخی از نیروهای این روزنامه به روزنامه جدید خاتمی ملحق می شوند

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:39 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

به بهانه شهدای هفتم تیر یادی می کنیم از تمامی شهیدان

 

نوبت ماست .....

مقاومت کردن . وایسادن  . تا آخرش وایسادن .تا آخرش . تا ته تهش . تا مرگ. آره مرگ .به چه عشقی؟ به چه امیدی ؟ می گن اسلام  . می گن وطن . می گن ناموس . می گن عشق . آره عشق . عاشق بودن . عاشق کی ؟ عاشق خدا . عاشق رهبر.عاشق آزادی.آره آزادی . آزادی .آزادی ...................................

 مثل اینکه انقلاب شده بوده . می گن دست خالی بودن . می گن خیلی سخت بوده . می گن خیلی خون ریخته شده . می گن خیلی جوون پرپر شده . می گن خیلی  از مادرا بی پسر شدن .خیلی از عروس ها  یه شبه بیوه شدن . خیلی از بچه بی پدر شدند. می گن خیلی خون ناحق ریخته شده ..............................

وای خدای من . چه خبر بوده ؟

یه عده از جون مایه گذاشتن . دیوانه وار رفتن جلو . دیگه این طرفا نمی پریدن . یه جای دیگه سیر می کردن. از دنیا بریده بودن . مگه چی دیده بودن؟ خدایا......................

یه عده دیگه هم از فرصت استفاده کردن . دور و اطراف خودشون رو خوب جمع کردند . وقت رو غنیمت شمردن و خون مردم و تو شیشه کردن .

 نمی خوام شعر بگم . نمی خوام افسانه بسازم و بزرگ نمایی بکنم.

 می خوام بگم یه عده .نه نه . یه عده جوون , تقریبا 27 سال پیش کولاک کردند .انقلاب کردن . ناراضی بودن . نشستن بگن نمیشه . کار ما نیست .سخته . عمل کردن . تا پای جون .........................

ما چی کار کردیم ؟

فقط یکم خودمون رو مقایسه کنیم . میدونم شاید بگید که اون موقع شرایط فرق می کرده . اگه پاش بیفته ما هم همون کارا رو می کنیم . اما ایا واقعا می کنیم ؟ مگه پاش نیفتاد ؟ چرا افتاده . خیلی وقته که باید خیلی کارا رو می کردیم و نکردیم . بجاش خیلی کارها رو کردیم که نباید می کردیم . باید بسازیمش .

شعار بسه . بسه هر چقدر تو شعرامون دم از وطن زدیم . بسه . عمل کنیم . الان موقعه عمل کردنه . دشمن رو نمی بینیم ؟ مگه فقط باید تو جبهه بود؟ جبهه الان همین جاست . همین دور و اطراف خودمون .

خون ریخته شده . خون بی گناه . بی جواب نذاریم . وای که چقدر حرف زیاده و چقدر فقط حرف می زنیم

بیایم عمل کنیم .

                 یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:38 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

وقتی عقیده ,  عقده خوانده شود

 

و نور چراغ در آب ,مهتاب, تلقی

 

 متانت زمین زیر برفها یخ می زند

 

نان از یتیم خانه می دزدیم

 

و می فهمیم

 

                        دزد    

                                       

                               اشتباه چاپی

 

                                             درد است

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:38 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

29  خرداد , درگذشت دکتر علی شریعتی

 

      

     به یاد معلم دلها" دکتر علی شریعتی "

 

   خدایا : عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار

     خدایا  : به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن .

    خدایا   : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان ، اضطرابهای

     بزرگ ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن

    لذت ها را بر بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز در جانم بریز .  

   

   خدایا   : به من توفیق عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت و

    دوست داشتن بی آنکه بداند عنایت فرما!!!  

   

   خدایا  :  به هر کس دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به 

    هر کس که دوستتر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر !

 

    ای خداوند  :  به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب ، به

     زنان ما شعور و به مردان ما شرف ، به پیران آگاهی و به جوانان

     ما اصالت ، به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده ، به

    خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده و به خاموشان ما فریاد و

    به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی و به فرقه های ما وحدت

    و عزت ببخش .

    

   خدایا  : به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن

    بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ،

    دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نام ،

    ا یمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی

    غرور عنایت فرما .

   

    خدایا  :  به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ ، بر بی ثمری

    لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی

    عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم .

  

     نویسنده: دکتر علی شریعتی  

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:38 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

چرا؟؟؟

 

 

رفتار ما جوانمردانه بود.............؟

  همگی ما تمام جک ها و  SMS هایی رو که این چند روزه برای علی دایی ساخته شده روشنیدیم . حتی خندیدیم و از کنارش خیلی راحت عبور کردیم .

من نمی خوام از هیچ تیم و گروهی دفاع کنم چون اصلا از فوتبال سر در نمیارم . حتی نمی دونم که علی دایی توی چه تیمی بازی می کنه !! از بازی تیم ایران در مقابل مکزیک هم هیچ دل خوشی ندارم  چون می تونستن خیلی بهتر از این بازی کنند و یکم غیرت و همت خرج این همه مردمی کنن که با تمام وجود بهشون عشق می ورزن و همیشه در کنارشون بودن .

اما..........................

می خوام از بی معرفتی در حق علی دایی بگم .چرا تا وقتی که برامون گل می زد و افتخار می آورد خوب بود . چرا وقتی مرد 100 گله شد خوب بود .

 اما حالا که سنش بالا رفته و دیگه نمی تونه بازی کنه ,این همه بی احترامی و بی معرفتی رو تقدیمش می کنیم.

 چرا ؟ چرا؟ ما مردم عادت داریم  زمانی یک نفر رو اونقدر بالا ببریم که دیگه از این پایین دیده نشه  و بعد با مخ  به اعماق زمین پرتابش بکنیم ؟ چرا؟

شاید بگید اون انقدر از فوتبال این مملکت جیباش رو پر کرده که ..........................

ما همهء این ها رو قبلا هم می دونستیم , اما یادتونه که چطور سنگشون رو به سینه می زدیم . خودمون رو گول نزنیم همه ما یکدفعه طرفمون رو تنها می زاریم و میدون رو خالی می کنیم , چرا , چون تاریخ مصرف طرف تموم شده و حالا باید بندازیمش یه طرف دیگه ......

  باور کنید من یه فوتبالی دو آتیشه نیستم . حتی برای دیدن بازی های تیم ملی خودمون هم وقت نمی زارم . اما وقتی این SMS ها و جک ها رو از زبون مردم میشنوم واقعا خجالت می کشم . چطور مردم ما یک نفر رو در عرض چند روز این طور دارن نابود می کنند . چطور ی کسی رو این همه سال بهش افتخار می کردند رو حتی اگر قابل این همه احترام و ارزش هم نبود رو یکباره دارن نابود می کنند و کنار می زارن .

 ما می تونستیم با احترام هم این بازیکن رو بدرقه کنیم . درسته که تیم ایران خیلی وقت ها از یک ذره غیرت هم در  بازی دریغ میکنه اما علی دایی عمری افتخار کشور ایران بود .

این طوری پشت همدیگرو خالی نکنیم ..........................................................

 جوان مرد باشیم .........

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:37 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

 

 این مطلب رو حتما تا آخر بخونید

 

 

روزنامهء لوموند فرانسه ,ازهمکاریهای سری بین آمریکا و عراق در گذشته نوشت

حدود 18 سال از جنگ ایران و عراق می گذرد . درد داوریها و قضاوتهای یک طرفه در آن زمان برای بسیجیان دلاور سخت و آزار دهنده بود. اما امروز از زبان یک سویه رسانه ها و جراید واقعیتهایی شنیده می شود که تصورش در آن زمان محال می نمود . يكي ازاین اعترافات و اتفاقات جالب این است که روزنامه لوموند فرانسه شنبه ۸ مارس ۲۰۰۳ درصفحه 4 مقاله اي از  " اریک لزر" به چاپ رساند و در آن به همکاریهای سری بین آمریکا و عراق در گذشته اشاره کرده بود .بله همان همکاریها و کمکهایی که وقتی در زمان جنگ از زبان مسئولین حکومت اسلامی ایران شنیده می شد . هیچ مخاطبی نداشت ., بااستفاده از گزارش " اریک لزر" به نکاتی اشاره می كنيم :
اول : در سال ۱۹۸۳، در ۲۰ دسامبر، مذاکره ۹۰ دقيقه ای تحقق می یابد و در پایان این مذاکره فرستاده شخصی ریگان , دستان کلفت صدام را چندان صمیمانه می فشرد که عکاس آن لحظه یادش می رود که لنز دوربین خود را کنترل و ریگلاژ نماید گزارش مربوط به آن ملاقات سري , امروز از جنبه سری خارج شده، و در اختيار عموم قرار دارد اين گزارش همراه با يک قطعه عکس نسبتا تارومبهم دونالد رامسفيلد فرستاده شخصی رونالد ريگان است که با فشردن دست صدام حسين، به بستن اين قرار داد سري در مورد همکاری نظامي بين عراق و آمریکا نشاط و صمیمیت می بخشد !
ازآن موقع ميلياردها دلار بصورت وام، تجهيزات نظامي، همچنين سيل دائم اطلاعات باارزش نظامي، مربوط به جابجائی نيروهای ارتش ايران که واشنگتن به سختی بدست می آورد براحتی آن را در اختيار صدام قرار ميداد. این سخن امروز از زبان " اریک لزر" شنیدنی شده است . اما سالها پیش توسط سران حکومت اسلامی گفته می شد
دوم : بعد از حمله تروريستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، که یکباره بوقهای جنجال برانگیز وجود سلاحهای کشتار دسته جمعی عراق را به عنوان خطر برای جهانيان اعلام كرد ، هيچكس نبود که به حافظه تاریخ فشار آورده و یادآوری کند که نه تنها آمريکائی ها و کشورهای متعدد غرب چون فرانسه، آلمان، انگلستان درتهيه و ساختن اين سلاحها به صدام کمک ميکردند و از وجود آن ها با خبر بودند، بلکه حتی وقتيکه صدام اين سلاحها را عليه نيروهای بسيجي و نظامی ايران و کردهای عراق بکار برد چشم روی هم گذاشتند، در آن زمان هيچکدام ازاين کشورها، اين سلاحها را برای امنيت جهان خطرناک بحساب نمی آوردند.
سوم : وقتيکه در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ با يک حمله صدام حسين که آن را حمله قطعی و تصميم صدام اعلام کردند، جنگ بين عراق و ايران شروع شد، ايالات متحده آمريکا، در ابتدا نقش تماشاچي را بازی می کرد. ولی درعين حال خوشحال از شروع آن، موفقيت های ابتدائی صدام را تعقيب می کرد.در عين حال واشنگتن بخاطر سياست پان عربيسم صدام ، در ظاهر طرفداری و علاقه به او نشان نمی داد، و رابطه سياسی اش را بصورت ظاهری با بغداد قطع کرده بود . در طول سال ۱۹۸۲ شرايط عوض شد. در فوريه همان سال بطور عجیبی و البته با شعبده بازی ایالات متحده , عراق از ليست دولتهای تروريستی حذف شد. ارتش عراق بعد از پيروزی های ابتدائی و ابتکاری خود با مقاومت بی نظیر نظامیان و رزمندگان اسلام مواجه شد و با شرمندگی شروع به عقب نشينی کرد. وقتي نيروهای نظامی ايران به دومين شهر مهم عراق (بصره) نزديک ميشدند.. صدای التهاب و دلهره از بغداد شنیده می شد . برای کسانی که می خواستند تا چند روز آینده خوزستان را فتح کنند , بسیار تحقیر آمیز بود که بصره را از دست بدهند . اگر اين شهر به تصرف ايرانيان درمی آمد ‘ آمریکا حتما از لاک تماشاچی خارج می شد و به خود جرات دخالت علنی می داد . اميرنشينهای کويت، امارات عربی و عربستان سعودی هم احساس خطر می کردند . " لزر" به غلط می پندارد که در این حالت ایران ,امیرنشینهای منطقه را تهدید می کرد. تهدید جایگاهی در مرام مسئولین حکومتی ما نداشت . اما ترس امیرنشینان واقعی بود .هرچه را که عراق لازم داشت تا برای جلوگيری از شکست خود و سقوط صدام حسين بكارگیرد . دولت رايگان و بعد از او جورج بوش (پدر) حاتم بخشی کردند. سراسیمه به کمک صدام حسين شتافتند. تصميم رسمی توسط راهنمای شورای امنيت ملی آمريکا در ۲۶ نوامبر ۱۹۸۳ گرفته شد. به قول " لزر" بخش مهم اين تصميمات هنوز جزو اسناد طبقه بندی شده و سری هستند که در اختيار عموم، محققان و مفسران نيستند. اما آنچه که بصورت غيرسری در اختيار عموم قرار دارد در اين جملات خلاصه ميشوند: " آمريکا برای آنکه عراق شکست نخورد، تمام توان و امکانات لازم و قانونی خود را بکار خواهد گرفت. آمريکا اين کمکهای گسترده خود به رژيم بغداد را چنين توجيه ميکرد: هر شکست مهم عراق، در واقع يک شکست استراتژيک غرب است." اگر همکاری سری بین آمریکا و عراق نبود این ادعا فقط کارکرد تبلیغاتی داشت اما وقتی حجم همکاری افشا می شود آنگاه تصدیق خواهید کرد که تنها ادعای راست و صحیح دولت آمریکا همین ادعاست.
چهارم : گزارشها و مشاهدات عينی آن زمان نشان ميدهند که ارتش عراق بطور دائم سلاحهای شيميائی عليه نيروهای نظامی ايران بکار می برد. بعنوان مثال جاناتان هاو متخصص وزارت امورخارجه آمريکا به ژورژ شولتزGeorges وزير امور خارجه وقت آمريکا چنین گزارش ميدهد:عراقی ها تقريبا هرروز به طور دائم و مکرر از سلاحهای شيميائي، جهت باز داشتن حملات " امواج انساني" نيروهای نظامی ايران استفاده ميکنند.
عشق و شور بسيجيان در دفاع مقدس برای کسانی که از این اشتیاق بی خبرند به " امواج " تشبیه شده است.
پنجم : در سال ۱۹۸۳، برای روند موثر همکاری های نظامی آمريکا با رژيم بعث عراق، رونالد رامسفيلد مسافرتهای متعددی به بغداد انجام ميدهد. سال گذشته وقتی تلويزيون سی ان ان(C.N.N) آمريکا از آقای رونالد رامسفيلد( وزير دفاع امروز آمريکا) سئوال کرد که منظور و هدف اين مسافرت های مکررشما به بغداد به خاطر چی بود؟ جواب داد:   می خواستم رئيس جمهور عراق را از بکار بردن سلاحهای شيميائی بازدارم!! واقعا كه چهره معصومانه!رامسفلد هم موید این گزارش سراپا خلوص !! است .عجیب تر اینکه تا کنون کوچکترين نشانه و مدرک نوشته شده از اين ملاقات ها در اختيار روزنامه نگاران و عموم گذاشته نشده است. در نوامبر ۱۹۸۴ ايالات متحده آمريکا روابط سياسی خود را با دولت عراق برقرار کرد. در مقابل اين ارتباط ديپلماتيک عراق بعنوان ايجاد اعتماد و اظهار خشنودي، چند هفته قبل ابو ندالAbou Nidal، تروريست مشهور فلسطينی را از عراق اخراج کرده بودند.
ششم : هووارد ته يچر(Howard Teicher) در يک گزارشی سال ۱۹۹۵ بعنوان شاهد برای قاضی پرونده محاکمه فروشندگان سلاح به عراق چنين می نويسد : ايالات متحده آمريکا بطور فعال و همه جانبه در جنگ عراق عليه ايران، به کشور عراق کمک ميکرد. اين کمکها شامل کمک های مالي، اطلاعات نظامي، مشارکت مشاوران نظامی آمريکا، همراه با تحويل سلاحهای مختلف بوسيله کشور ثالث بود، تا آمريکا مطمئن باشد که عراق به اندازه کافی تجهيزات نظامی دراختيار دارد تا در جنگ شکست نخورد.
بهتر است آقای هووارد ته يچر را بهتر و بیشتر بشناسیم . او در دوره رياست جمهوری رونالد ريگان عضو شورای امنيت ملي، مسئول بخش سياست آمريکا در قبال عراق بود. حضرت ایشان چندين بار همراه با آقای دونالد رامسفيلد درآن سالها به عراق مسافرت کرده است. او اضافه ميکند که رئيس سازمان سيای آمريکا در آن زمان ويليام کی زيWilliam Casey، يک شرکت شيليائی را بعنوان پوشش ظاهری حقوقی بکار گرفته بود که توسط آن شرکت بمب های خوشه ای ساخت آمريکا را در جنگ عراق عليه ايران، به رژيم صدام می فروخت.
هفتم : " اريك لزر " می گوید , ايالات متحده آمريکا مستقيما طرحهای فنی نتيجه بخش مربوط به ساختن سلاحهای شيميائي، مواد حشره کش که مصرف مشترک نظامی و کشاورزی دارند، همراه با لوله های فولادی لازم برای ساختن موشک، قطعات مربوط به موشک سازی و کامپيوتر در اختيار عراق می گذاشت. اين تکنولوژی ها معمولا به تکنولوژی مصرف مشترک نظامی و غيرنظامی شناخته ميشوند. در سال ۱۹۹۱ بعد از جنگ خليج فارس( آزادی کويت) اين تاسيسات و ابزارآلات که بدست ارتش آمريکا افتاد، اغلب ساخت شرکتهای آمريکائی چون يونيون کاربيد union-carbide و هانی ول hane-ywel بودند. راستي آمریکا در جنگ اخیر در کجای عراق بدنبال کشف سلاح کشتار جمعی بودند ؟؟؟
هشتم : درسال ۱۹۹۴،عمليات بازرسی که توسط کميسيون بانکی سنای آمريکا اداره ميشد، آغاز گردید . نتيجه بازرسی نشان داد که ايالات متحده آمريکا نمونه های زنده و فعال باکتری های مخصوص بيماری های سياه زخم Antrax را به عراق تحويل داده بود. در آخرسال ۱۹۸۶ ارتش عراق سلاحهای شيميائی عليه مردم کرد در شهر حلبچه بکار برد. در آن زمان عراق اين کردها را متهم به همکاری با ايران می کرد. با وجود اعتراضات اعضای پارلمان آمريکا و سازمانهای دفاع از حقوق بشر، آمريکا سياست خود را در رابطه با کمک های همه جانبه به عراق تغييری نداد.در دسامبر ۱۹۸۸، بعد از گذشت چهارماه از پايان جنگ عراق با ايران، شرکت آمريکائی داو شيميکال Dow Chemicalمبلغ يک و نيم ميليون دلار مواد حشره کش ( بخوانيد مواد شیمیایی برای ساخت سلاح شیمیایی ) به عراق فروخت. واشتنگتن، برای نديدن اين حقيقت چشمانش را کاملا بست . ولي فرشته حقيقت هرگز پشت ابر ستم نمی خوابد .
نهم : در۲۵ ژوئيه ۱۹۹۰ درست يکهفته قبل از اشغال کويت توسط ارتش عراق، سفير آمريکا در بغداد آپريل گلوسپی April Glospiصدام حسين را ملاقات ميکند و از خواسته ژرژبوش (پدر) از بهبود عميق روابط آمريکا با عراق، او را مطمئن کرده بود ... مطمئن مطمئن ...................................................

 منبع : خبرگزاری مهر

 

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:36 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

عوارض و پیامدهای فحشا

افزایش روز افزون فحشا  موجب پدید آمدن تأثیرات و عوارض مخربی بر نهاد خانواده و جامعه می شود که عبارتند از:
1 ـ شیوع بیماری مرگ زای ایدز
2 ـ شکستن تدریجی قبح فحشا
3 ـ صدور دختران به کشورهای هم جوا
ر
1 ـ شیوع بیماری مرگ زای ایدز: فحشا و اعتیاد عمده شیوع بیماری ایدز هستند و بریهی است که بیشترین قربانیان این بیماری را زنان فاحشه تشکیل می دهند.
2 ـ شکستن تدریجی قبح فحشا: افزایش فحشا در دراز مدت موجب شکستن قبح فحشا می شود چنانکه در تایلند و هندوستان فحشا از آن چنان قبح اجتماعی برخوردار نیست و بعنوان یک حرفه شناخته می شود.
اگر روند فحشا در کشورمان با همین شتاب گسترش یابد در آینده شاهد شکستن قبح فحشا خواهیم بود. قبح فحشا را نباید با مفاهیمی مانند تعصب، غیرت و ناموس پرستی مورد سنجش و قضاوت قرار داد بلکه باید از دیدگاه حقـوق بشر مورد قضاوت قرار داد و آنرا به عنوان هتک حرمت انسان تلقی کرد.
3 ـ صدور دختران به کشورهای هم جوار: در سالیان اخیر باندهای اشاعه فحشا افزون بر عرضه فحشا در داخل کشور به انتقال دختران به کشورهای هم جوار مانند امارات متحدۀ عربی بویژه دوبی و ترکیه نیز مبادرت می ورزند ، در روساهای جنوب خراسان و بلوچستان نیز دختران را به بهانه های ازدواج به کشورهای پاکستان می برند و آنان را در آنجا به فحشا وا می داردند.
نتایج تحقـیقات آماری در سال 81 در مورد فحشا
از سن 9 سال تا 13 سال 3%، از 13 سال تا 16 سال 38% تا 44% از زنان اعتراف کرده اند که به دلیل کمبود محبت از جانب خانواده به فحشا کشانده شده اند، 22% در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته اند 11% توسط نزدیکان مورد تجاوز قرار گرفته اند، 25% دختران فراری بوده اند 95% دختران فراری پس از 24 ساعت وارد دنیای روسپیگری می شوند، 54% از شوهرانشان معتاد بوده اند، 12% شوهران آنان را مجبور به روسپیگری کرده اند 23% معتاد بوده اند، 1% تحصیلات دانشگاهی داشته اند، 11% دیپلمه بوده اند. طبق آمارهای فوق فـقر اعتیاد بیش از هم گسیختگی خانواده ها در فحشا نقش داشته اند.

                                       

 

 

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:36 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

                                                بنام خدا

 

 موضوع : مصاحبه با جانبازان شیمیایی

 

 می خواستیم با چند تا از مجروحین شیمیایی جنگ ,صحبت کنیم و کمی پای درد و دلشون بشینیم . اما انگار به همین راحتیام نبود . با اینکه از طرف بنیاد نامه گرفته بودیم و معرفی نامه هم داشتیم ,اما بازهم با هامون همکاری نمی کردن .  بالاخره بعد از ساعتها کلنجار و بالا و پایین رفتن ,تونستیم بدون وسایل اضافی مثل دوربین و ضبط صوت به بخش بیماران شیمیایی راه پیدا کنیم .

 وارد اتاق شدیم. رئیس بخش آقای همتی رو بهمون معرفی کردن و ما هم  شروع کردیم :

 آقای همتی زیاد صحبت نمی کرد, فقط لبخند میزد . انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و ایشون سالهاست که این درد رو همراه خودشون دارن .

سال 65 تقریبا 32 ساله بودن و فوق دیپلم فنی که به طور داوطلبانه ,توسط گروههای مهندسی, برای جاده زنی به سوی مناطق جنگی اعزام می شن .ایشون هنگام اعزام دارای 4 فرزند بودند و برادرشون هم سال گذشته شهید شده بودن .

ازایشون پرسیدم که چطور با وجود 4 فرزند به جبهه رفتید و آیا نگران چگونگی ادامه زندگی آنها نبودید ؟

در جوابم گفت : من نمی تونستم بشینم و فقط به فکر خانواده خودم باشم .مملکت و اسلام ما در خطر بود و ما نمی تونستیم بی تفاوت باشیم .من چه کاره بودم ,غیر از یه وسیله که خدا خودش وسیله سازه. خانوادهء من هم خدایی دارن.

در منطقه جزیره مجنون بوده ,که گازهای خردل ناحیهءریه " پوست و چشمشون رو دچار آلودگی کرد و بعد از4 ماه به خاطر وخامت حالشون ,به بیمارستان اهواز منتقل می شن واز سال 66 تا به حال هم تحت درمان قراردارند.

 

از عملکرد بنیاد راضی هستید ؟ بنیاد از لحاظ مادی از هیچ کمکی کوتاهی نمی کنه . تمام هزینه درمان ما توسط بنیاد پرداخت می شود و ما کوچکترین هزینه ای را پرداخت نمی کنیم.

 

آیا تا به حال به آلمان اعزام شدید؟ نه تا حالا نرفتم و اصلا هم دوست ندارم که برم. خدمات آلمان هیچ تفاوتی با بیمارستان های خودمان ندارد. آلمانی ها با بیماران شیمیایی ما مثل موش های آزمایشگاهی رفتار می کنن و برای تکمیل تحقیقاتشون ازاونا استفاده می کنن. هیچ کدوم از دوستان من که اعزام شدن ,تغییری در وضعیتشون به وجود نیامده و تنها مورد تحقیر و بی احترامی آلمانی ها قرار می گیرند .

از این همه سرفه و بی خوابی و درد خسته نشدین . آیا پشیمون نیستید که چرا با زندگیتون بازی کردید ؟ نه هرگز.

 من به زندگیم مسیر و هدف دادم. من برای خودم و خانوادم و مملکتم رفتم ,اما طرف حسابم  غیر از خدا هیچ کس  دیگه ای نیست. این یه تکلیف بود, که هر کسی باید در حد خودش, بهش عمل می کرد .

 

 به اتاق کناری رفتیم و با آقای پارسا فر آشنا شدیم .ایشون 44 ساله هستن و در سن 25 سالگی به طور داطلبانه اعزام می شن و در حلبچه مهمان گازهای خردل .

مشکل اصلی ایشون در حال حاضر از کار افتادگی 75% از ریه هاست. دختر ایشون با رتبه 170 در کنکور سراسری دانشگاههای دولتی بدون استفاده از سهمیه قبول شدن اما هیچ وقت در مورد وضعیت پدرش با دوستاش صحبت نکرد چون می ترسید دوستاش فکر کنن که با سهمیه جانبازی پدرش وارد دانشگاه شده .....................

 

آقای پارسا فر هم حاضر نبود به آلمان اعزام بشه چون نمی خواست مثل یه موش آزمایشگاهی به اونا کمک کنه تا در ادامه جنایاتشون موفق تر باشن . ایشون معتقد بود, که اگر آلمان نیت خیری داره ,چرا برای بچه ها اکسیژن و ......... نمی فرسته( آخه می گفت: بیشتر بچه های شیمیایی توی خواب نفس کم می یارن و شهید می شن )

ایشون مربی تکواندو بودن اما در حال حاضراز انجام کارهای معمولی خودشان هم ناتوان هستند.

 

خدایا نیار روزی رو که از شنیدن صدای خس خس سینشون آزرده بشیم...............

                             تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:34 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •

فاطمه پاره جگر من است

 

          خواستم بگويم فاطمه دختر خديجهء بزرگ است.

                       ديدم که فاطمه نیست  
         
خواستم بگويم که فاطمه دختر محمد است.

                   ديدم که فطمه نيســــت                                          
         
خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است.

                  ديدم که فاطمه  نيســـت                                         
         
خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است.

                    ديدم که فاطمه نیست

        خواستم بگويم که فاطمه مادر زينب است.

                  ديدم که فاطمه نيســـت

  آري اينــها همـــه هســـت و اين همــه فاطـــمه نيســــت

         "          فاطمـــه فاطمــــه است           .

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 0:34 | سه شنبه دهم مرداد 1385 •