نيمه شعبان است
وصداي سبز پاي بهار مي آيد
زمزمه روشن عندليبان وصل مي وزد
نبض حضور منتشر شقايق
در رگه هاي خشك غيرت زمين مي تپد
و از مجمع اهلبيت گل سرخ
رايحه دلاویز ديگري جاده هاي خاكي
زمان را خوشبو ميدارد.
نگـــــارا :![]()
روايت هجر تو
قصه العشق لا انفصام لها ، همه لحظه هاي ماست
ديگر اكنون منتظران و چشم انتظارانت را به نگاهي و اشاره ايي و دعايي بنواز.
ميلاد خجسته مهر سپهر سروری![]()
بر شيفتگان خاندان آل طـاهـا تبـریک وتهنیت باد.![]()
در اتاق یک جانباز شیمیایی چه می گذرد؟؟؟

وارد اتاق شدیم.
نفس ها سنگین شده بود . همه ماتشون برده بود، هیچکس حرفی نمی زد. فقط به صدای خس خسی که اتاق رو پر کرده بود گوش می دادن .نمی شد عکس انداخت . خجالت می کشیدم . وقتی عکس می گرفتم احساس گناه می کردم ، انگار داری از یک چیز قدیمی عکس می گیری . از یه چیز عجیب و قریب . معذب بود .اگر صدایی داشت که از سینه بیرون بیاد و یا جونی براش مونده بود که دستاشو تکون بده حتما اعلام می کرد که عکس نگیرید . یه اتاق پر از عشق . فقط عشق . صدای عشق ........
دختر بچه دوست داشت که با پدرش بازی کنه اما گناه پدر این بود که نه جون و رمقی براش باقی مونده بود که با دخترک بازی کنه و نه صدایی از سینه خارج میشد تا حداقل بتونه تک دخترش رو صدا کنه ......
توضیح دادنی نیست ..................
..
..
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.............


