تبليغاتX
گذر حادثه از پشت کلام

 

نيمه شعبان است

وصداي سبز پاي بهار مي آيد
زمزمه روشن عندليبان وصل مي وزد
نبض حضور منتشر شقايق

در رگه هاي خشك غيرت زمين مي تپد

و از مجمع اهلبيت گل سرخ

رايحه دلاویز ديگري جاده هاي خاكي

زمان را خوشبو ميدارد.

نگـــــارا :

روايت هجر تو

قصه العشق لا انفصام لها  ، همه لحظه هاي ماست

ديگر اكنون منتظران و چشم انتظارانت را به نگاهي و اشاره ايي و دعايي بنواز.

 

ميلاد خجسته مهر سپهر سروری

بر شيفتگان خاندان آل طـاهـا تبـریک وتهنیت باد.

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 23:59 | جمعه هفدهم شهریور 1385 •

 در اتاق یک جانباز شیمیایی چه می گذرد؟؟؟

 

 

 

 

 

 

وارد اتاق شدیم.

نفس ها سنگین شده بود . همه ماتشون برده بود، هیچکس حرفی نمی زد. فقط به صدای خس خسی که اتاق رو پر کرده بود گوش می دادن .نمی شد عکس انداخت . خجالت می کشیدم . وقتی عکس می گرفتم احساس گناه می کردم ، انگار داری از یک چیز قدیمی عکس می گیری . از یه چیز عجیب و قریب . معذب بود .اگر صدایی داشت که از سینه بیرون بیاد و یا جونی براش مونده بود که دستاشو تکون بده حتما اعلام می کرد که عکس نگیرید . یه اتاق پر از عشق . فقط عشق . صدای عشق ........

دختر بچه دوست داشت که با پدرش بازی کنه اما گناه پدر این بود که نه جون و رمقی براش باقی مونده بود  که با دخترک بازی کنه و نه صدایی از سینه خارج میشد تا حداقل بتونه تک دخترش رو صدا کنه ......

 

توضیح دادنی نیست ..................

..

..

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.............

 

!! نوشته شده توسط فاطمه بختیاری | 20:10 | پنجشنبه دوم شهریور 1385 •