به یاد پرواز 14 خرداد
نه خيلي دورتر ها
يه پيري بود و با یه عالمه مرید
اين پيرمرد با اون مريداش كار بزرگی رو به سرانجام رسوندن
سالها گذشت
پيرمرد رفت .آخه اونم مريد يكي دیگه بود .خوب مريد و شاگردی هم بود .
وقتی پيرمرد رخت سفر رو تنش كرد ، مريداش موندن تك و تنها
باورشون نمیشد آقاشون رفته ...اما رفته بود ...
گذشت ......باز هم روزها گذشت............گذشت و گذشت
فقط اون شاگردا و اون مريدا موندن
ü خيلي هاشون يادشون رفت همه چیز رو .حس كردن از بقيه عقب افتادن . پس رفتن كه تلافی کنن عقب افتادگی ها .....
ü خيلي هاشون هر كاري خواستن كردن و گفتن ما مريد اون پيرمرديم ، اما كي پيرمرد اين كار ها رو ميكرد !!!!
ü بعضي هاشون تو تنهايي نشستن . آخه ديگه بدون پيرمرد نمي تونستن . نمي توستن ......تحمل نداشتن ....نمي تونستن ببينن چطور زحماتشون داره از بين ميره .........پس نشستن،نشستن به ياد پيرمرد و انتظار ديدنشو کشیدن پيش اون معبود اول و آخر
ü بعضي ها هم داد زدن كه بابا،يادتون نره استادمون چي گفت ، آرمان هاش يادتون نره ، فكرش يادتون نره ، اما صداشون به گوش كسي نميرسيد
آخه دنيا خيلي شلوغ بود...خيلي ........
هرچند هنوز هم خيلي ها مديون اون پيرمرد هستند ...خيلي خيلي..........
اما كاش اون مريدا واقعا مريد بودن ...کاش آخرتشون رو فدای دنیا نمیکردن....کاش جاه و مقام اونو رو از گذشتشون جدا نمیکرد..........
و گرنه اون پيرمرد نه هيچ وقت فراموش میشه و نه از استادي و عظمت وجود پربرکتش چیزی کم میشه
ياد امام و شهدا دل و ميبره كرب و بلا


